سحر با من در آميزد كه برخيز
نسيم گل به سر ريزد كه برخيز
زرافشان دختر زيباي خورشيد
سرودي خوش برانگيزد كه برخيز
سبو چشمك زنان از گوشه ي طاق
به دامانم درآويزد كه برخيز
زمان گويد كه: هان گر برنخيزي
غريو مرگ برخيزد كه برخيز!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام ! با ارزوی قبولی عبادات شما در ماه مبارک رمضان امیدوارم که در عبادات خویش بنده
را نیز به یاد داشته باشید !
اون شعر رو من خیلی دوست دارم منظور همون شعر بابک رادمنش هست که دیشب خوندید البته جمشید هم ااین شعر رو خوانده که شنیدن اون ترانه هم خالی از لطف نیست! البته فکر کنم همه شنیده باشن گفتم احیانا نشنیدین خواستید ...یه برنامه بود توی تابستون اسمش کوله پشتی بود که از شبکه سه پخش میشد! که خدا رو شکر تموم شد اما با دوباره سر و کله این فرزاد حسنی توی تلویزیون پیدا شده! واقعا قبل افطارتلویزیون می خواد ادم رو شکنجه بده! با اون اجرای مسخرش! رو این حساب از اونجایی که قبل افطارقراره این برنامه توی خونه دیده بشه و منم نتونستم متقاعد کنم که نبینید این برنامه رو!! باید خودم رو یه جوری سرگرم کنم که این برنامه رو نبینم!
یه مطلب زیباهست که می خوام بزارم باعث میشه پست رو کوتاه تر کنم که از حوصله شما نره بیرون
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تقدیم به مادران عزیز
خلقت زن
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد.
اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند
و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند
و زحمت بکشد
فرشته پرسيد :فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد :نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد :آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد :اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جيغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اين حال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ايميل می فرستند
که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.
می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد.
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است،
آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند.
-----------------------------------------------------------------------------
زندگی شاید :
یک خیابان دراز است که هر روز
زنی با زنبیلی از ان می گذرد
زندگی شاید: ریسمانیست که مردی خود را با ان از شاخه می اویزد
زندگی شاید: طفلیست که از مدرسه باز می گردد
زندگی شاید: دود سیگاری باشد که در لحظات نخوت بار دو هم اغوشی به هوا بر می خیزد
زندگی شاید: ان لحظه مسروریست که نگاه من در چشمان تو خود را ویران می سازد و انگاه...
