تبليغاتX
من یک چپ دست هستم

من یک چپ دست هستم

نوشته های یک چپ دست

امروز یا امشب شب یلدا می باشد! شب یلدا یعنی بلندترین شب سال! یعنی خیلی زود شب میشه! اون قدیما که علتش رو نمی دونستم فکر می کردم شب یلدا یه سنت هست برای اینکه فامیل دور هم جمع بشن! اون موقع ای که مدرسه می رفتیم من اکثر سالها فردای شب یلدا امتحان داشتم حالا شما فکر کنید شب یلدا کی میاد دنبال اینکه درس بخونه! پاییزم تموم شد! مثل برق گذشت! بقیشم میگذره! اومدم دعوتتون کنم برای شب یلدا! همگی بیاین اینجا دور هم باشیم!  اجیل هم داریم میوه هم داریم هندونه هم داریم دیگه چی باید بگیرم؟ شما نگران خوارکیها نباشید همه چیز اینجا حاضره! فقط یک مقدار از اون وقت گرانبهاتون رو بزارین بیاین اینجا! که شب یلدا دور هم باشیم! 

یه چیز دیگه بگم کیف کنید! اونایی که میان نیت کنن براشون فال حافظ بگیرم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 1:45  توسط علی  | 

پاییز داره به روزهای اخر خودش نزدیک میشه! اون قدر زود میگذره که باورت نمیشه خیلی ساده! امروز دیدم که باد و بارون اخرین برگهای درختها رو که با تمام وجود می خوان که حفظشون کنن رو ازشون جدا می کرد و روی سطح خیابون می ریخت و برگهای درختها مثل دونه های برف از اسمون روی زمین می ریختن! امروز سرمای زمستون رو روی پوستم حس کردم و دلتنگی پاییز که اماده میشه که تا بره و یکسال دیگه برگرده! و زمستون که می خواد وجود خودش رو اعلام کنه و  تمام سعی خودش رو میکنه که پاییز رو فراری بده! و پاییز مقاومت میکنه تا وقتی که وقت رفتنش برسه! امروز بارون رو هم دیدم که میباره اما بارونش یه حس دیگه ای داشت بارونی برای اغاز زمستون! اما بارونش حس بارون شاد بهار رو نداشت! توی دنیا بیچاره اونیه که فکر کنه بقیه به فکرشن! عاقل اونیه که بدونه که خودش باید به فکر خودش باشه !

نمی دانیم چه بر ما می گذرد و این دقیقا هان چیزی هست که بر ما می گذرد یعنی ندانستن انچه بر ما می گذرد   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 23:10  توسط علی  | 

سلام! انگار یک هفته شده که اینجا نبودم ! بعضی مواقع دیگه کنترل زندگی دست خودت نیست رو این حساب رفتنت با خودته امدنت با خدا ! می خواستم زودتر بنویسم اما منصرف شدم چون دیدم نوشتم به درد اینجا نمی خوره!  هفته قبل کلکسیون اخبار وحوادث بود! اینطوری شو دیگه ندیده بودم! از اینکه یاد من بودید ممنونم! هر وقت که احتمال میدم که نوشتم مناسب نیست یه جوری حذفش میکنم! به همین خاطر گاهی حرفی برای گفتن نمی مونه!

قالب وبلاگم هم درست شد کنتورشم از صفر شروع کرده به حرکت کردن! سعی میکنم بقیه میوه ها رو هم براتون بنویسم!

خوش باشید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 23:21  توسط علی  | 

سلام با ارزوی سلامتی برای همه دوستان! این دو روزه خیلی وقتم کم بود خوب نتونستم بیام اما چون گفته بودم امروز اپدیت می کنم نخواستم حرفم عوض بشه! امروز یک حادثه دلخراش اتفاق افتاد که واقعا دردناک بود! یاد ۱۱ سپتامبر افتادم! از دوستانی که نرسیدم بهشون سربزنم پوزش می خوام و خواستم بگم که حتما بهشون سر میزنم! در مورد خودم و وبلاگم هم هیچی نمیگم چون میترسم ایندفعه اگر چیزی بگم گیس گلابتون با جارو بیفته دنبالم! 

جواب سوال میوه!

ضمن تشکر از دوستانی که زحمت کشیدن و جواب دادن بگم که متاسفانه بعضی از میوه های

که گفته بودید توی لیست نبود من تمام میوه ها رو می نویسم اگر کسی از بین این میوه ها

میوه ای رو انتخاب کرد دوباره براش می نویسم

 

حالا پرتقال چون فکر کنم از همه بیشتر طرفدار داشت

اگر پرتقال میوه مورد علاقه شماست فردی صبور و با اراده هستید کارها را ارام و به طور کامل

و احسن انجام می دهید فردی خجالتی هستید ولی قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با شدت و

عشق انتخاب می کنید و از مشاجره  و درگیری دوری می کنید

 

انگور:

به طور کلی فرد مودبی هستید ولی گاهی ناگهان عصبی و خشمگیم می شوید اما به طور سریع به

حالت طبیعی و ارام بر میگردید زیبایی را در هر نوع ان دوست دارید فردی بسیار اجتماعی هستید

شور هیجان زیادی برای زندگی دارید و از کارهایی که انجام می دهید لذت می برید

 

میوه هایی که می تونم درموردش بنویسم

موز-سیب-نارگیل- اناناس – انبه- هلو - گیلاس – گلابی

میوه خودم هم  اینجا نیست اما می تونید از بین اینها ببینید که کدوم رو بیشتر دوست دارید

 

راستی یه لینک هست که وقتی دیدم برای راحیلا گذاشتم کنار البته همه می تونن ببینن اما

لینک رو به نیت راحیلا کنار گذاشتم (ما که توی رفاقت کم نمیاریم)

اینجا رو بخونید

یه چیز دیگه  کی باورش میشه من امروز صبح با صدای  اقا خروسه از خواب بلند شدم!

نمی دونم خروسه کجاست اما صداش صبها شنیده میشه!

خدا رو چه دیدی شاید من فردا هم نوشتم!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 23:8  توسط علی  | 

سلام به همگی!

نشد! بازم نشد که زودتر اپ کنم! عجب روزگاری شده! خوب شد قول ندادم! حالا این بماند! در مورد پست قبلی می خوام بگم که من به نظر خودم اون ایرادهایی که گفتم به وبلاگ وارد بود و هست! شاید هم شما با من رودربایستی دارین یا شایدم که واقعا نظرتون همینه! در هر حالت نظرتون برای من محترمه و ممنونم! اصلا توی پست قبلی من ناراحت نبودم که غمگین بنویسم در ثانی گفتم که که در هر شرایطی اینجا غمگین نمی نویسم! به هر حال اگر پست من باعث ناراحتی شما شده! ببخشید شایدم من بلد نیستم حرف بزنم یا اینکه منظورم رو برسونم!  وقتی دوستان میگن که فرصت نمیکنیم وبلاگ خودمون رو اپدیت کنیم دیگه چه اصراری هست برای اینکه بیان اینجا و وبلاگ من رو بخونن منظورم اینه که کسی مجبور نیست که به صرف اینکه من به وبلاگش میام بیاد اینجا ! هر کسی تونست و خواست بیاد هر کسی هم نتونست بیخیال امیدوارم بتونم منظور رو رسونده باشم فردا میام جایزه سوال میوه رو بهتون میدم! وقتم نکردم به وبلاگها سر بزنم! اما فردا میام!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 1:1  توسط علی  | 

سلام به همگی!

هی میخوام بیام بنویسم و اپ کنم نمیشه همش به خودم میگم ۲ روز از اپ قبلیت نگذشته می خوای دوباره بری اپ کنی که چی بشه؟ اما دیگه نشد دیگه نتونستم ننویسم شاید خیلی ها پست قبلی رو نخوندن شایدم خوندن اما اگر خونده بودن احتمالا کامنت ها بیشتر از این بود! تا یادم نرفته سوال میوه همچنان باقی هست ها! یعنی اومدین بگین که چه میوه ای رو دوست دارید! از دوستانی که اومدن و نظر دادن در مورد میوه هم ممون! من سعی کردم به همه سر بزنم اما دوستان ما همه جزئ دانش اموزان یا دانشجویان و یا افراد شاغل هستند که مشغله کاریشون وقتی براشون باقی نمیزاره! فقط من این وسط وزنه نامیزوون هستم! این وبلاگ من خیلی نامیزونه نه اهنگی نه لوگویی نه کنتوری نه... دارم یه تغییرات میدم خلاصه ببخشید اگه روتون نمیشه وبلاگ من تو پیوندهاتون باشه! واقعا درکتون می کنم سعی خودم  رو میکنم!  پست قبلی دیدم که ممل اومده کامنت گذاشته! باید جوابش رو بدم اینجا که همه بدونن چقدر بی معرفته! ممل خیلی بی معرفتی پسر! دیوونه! گفتم چی شدی! دلم برای ممل با اون کامنت های طولانیش تنگ شده بود! خوبه خودتم قبول داری بی معرفتی!!! حالا باید برای اون روزهایی که نبودی هم جبران کنی! (ببخشید ضعیف کشی تو کار ما نیست اما باید یه جوری عصبانیت خودم رو نشون میدادم! از مسعود ممنونم ببخشید اومدم اما نتونستم کامنت بزارم و راحیلا بدونه که اومدم اما مثل اینکه کامنت نمی خواست نمی دونم چرا هر وقت میرم اونجا این بچه کامنت نمی خواد!

خدا رو چه دیدی شاید من فردا هم اومد نوشتم! اما هر جوری باشه شما میتونید پستهای قبلی رو ببینید قبل اینکه بره توی ارشیو! نه من نمی خوام از کار و زندگی خودتون بیفتید یه خواهشی که دارم اگر می بنیید که پست من طولانیه و وقت ندارید لازم نیست بخونید سریع صفحه رو ببندید و برید دنبال کارتون چون من نمی خوام هیچکی از کارش بمونه!

خوش باشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 17:38  توسط علی  | 

سلام! حالتون خوبه! دیروز می خواستم بنویسم بعد با خودم گفتم که خدایا بزار یه روز بیشتر بچه ها خوش باشن و از خوندن نوشته هام چشاشون سیاهی نره! خلاصه گفتم حیفه که  حالتون رو بگیرم و گرنه دیروز اپ میکردم! مهم نیست که حال من چطوره مهم اینه که در هر زمان و شرایطی من اپ میکنم! هنوز وقت نکردم به وبلاگ ها سر بزنم! الان اینقدر خسته هستم که دارم دور از جوون میمیرم! مگه مهمه! نه مگه باید مهم باشه! دیدین هوا چقدر سرد شده! دیگه بیرون از خونه نمیتونم با تیشرت برم! این یعنی این که هوا خیلی سرد شده! الان یاد نمیاد که همه چیزهایی که می خواستم بگم گفتم یا نه اما اگه دوباره خواستم ادیت میکنم یا توی اپ جدید میگم 

جمعه تولد گمنام بوده و از این فرصت استفاده میکنم و تولدش رو بهش تبریک میگم اما من رفتم دیدم جلوی در ورودی وبلاگش ایستاده هر کسی میاد اول کادو رو ازش میگیره بعد یه تیکه کیک بهش میده! این یعنی  چی؟ یعنی اینکه میرین اونجا دست خالی پا نشین برین!  کادو رو که دادین یه تیکه کیک میگیرین!  از اینا!!!

tavalod

یک سوال دارم اینکه شما چه میوه ای رو از همه میوه ها بیشتر دوست دارید؟

خوش باشید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 18:15  توسط علی  | 

الان از اینکه پست قبلی رو نوشتم پشیمونم! چون فکر می کنم جاش اینجا نبود! شایدم من نتونستم منظورم رو برسونم که بعضی از بچه ها گفتن که الان خوبی یا بدی؟ در مجموع از همگی ممنونم به نظرم توی این دنیا نباید به خیلی از موضوعات فکر کنی...! وقتی خیلی ها رو میبینم با وضعیتهایی که خیلی دردناکه مثل بیمارانی که هیچ امیدی به خوب شدنشون نیست از اینکه از خدا به خاطر سلامتی که بهم داده اون طور که شایسته بوده قدردانی نکردم از خودم بدم میاد! خدا همیشه برای بندگانش بهترین رو میخواد مگر اینکه به صلاح اونها نباشه...! راستش اصلا نمی دونم کدوم وبلاگ رفتم کدوم نرفتم چون چیزی یادم نیست! نوشتن تو اینجا رو ادامه میدم چون چند وقنی که ننوشتم حالم بدتر شد! شاید نوشتنم بهتر شد شایدم نه! 

خوش باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 0:45  توسط علی  |