ادمها همه چیز را حاضر و اماده از مغازه ها می خرند
اما چون مغازه ای نیست که در ان دوست معامله کنند
می مانند بی دوست!
تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن
پرسید اهلی کردن یعنی چه؟
گفت ایجاد علاقه کردن
برف همه جا رو سفید کرده! خیابونا کوهها درختا و..! دوست دارم برم توی برف بخوابم تا تمام بدنم سرد بشه اونقدر سرد که دیگه هیچی رو احساس نکنم! حتی صدای نفس هام حتی صدای تپش قلبم رو هم نشنوم! نمی دونم چرا قانون ادمها رو یاد نگرفتم! باید یاد بگیرم اگر جواب سلامم و ندادن! اصلا ناراحت نباشم تقصیر اونها نیست تقصیر منه که قانون اونها رو فراموش کردم

