جام جهانی هم تموم شد! فهمیدیم که هر تیمی که عدالت رو زیر پا میزاره! همون عدالت زیر پاش رو خالی میکنه! از هر دستی بدی از همون دستم میگیری! جام جهانی تموم شد و زیدان در خاطرات ماندگار شد برای عده های محبوب تر و برای گروه دیگه ای منفور! جام جهانی تموم شد و من تونستم بعد از 12 سال فینال جام رو به طور زنده تماشا کنم و در اخر این خاطرات جام هست که توی ذهن ها ماندگار میشه

تابستان شده و تلویزیون هم برنامه های کلیشه ای و فیلمهای تکراری خودش رو به رخ تماشاگران میکشه و رسما شعور اونها رو نادیده میگیره! باز هم یک برنامه که میان برنامه های تلویزیون به عنوان برنامه منفور از دیدگاه من که اسم کوله پشتی رو یدک مکیشه، خود نمایی میکنه! و مجبورت میکنه که اون ساعت از شب رو با خاموش کردن تلویزیون روح و جسمت رو به ارامش برسونی! جالب بود اگر کنترل تلویزیون دست من بود لحظه ای درنگ نمی کردم تا چشمم به جمال مجری برنامه روشن نشه اما قسمت بود برای چند ثانیه برنامه رو ببینم ! " خب حالا اس ام اس ها رو بخونیم: اس ام اس از: خیلی خوشحال شدیم که برگشتین! خوشحال تر میشیم دیگه نباشین! " فقط خواستم تشکر مخاطبان اون برنامه رو هر چند کوتاه نقل قول کرده باشم!
دو ساعت وقت برامون مونده بود که نه فرصت خونه رفتن داشتیم نه جای دیگه ای رو بین ساعت 2-4 عصر به ذهنمون خطور میکرد که بریم و دوباره برگردیم پیشنهاد سینما توی اون زمان می تونست پیشنهاد خوبی باشه حداقل می تونست توی اون گرما یه سقفی باشه که از انرژی زیاد خورشید در امان باشیم! انتخاب فیلم با من نبود ترجیح میدادم که روی صندلی سینما چرتی هر چند کوتاه بزنم و از ندیدن فیلم لذت ببرم! هر چند که هر سه فیلم برای من دارای ارزشی برابر بود فیلم انتخاب شده بود و باید تا شروع سانس مدتی منتظر می موندیم! با این که فیلم رو ندیده بودم اما شناخت خوبی از کارگردان فیلم و عوامل داشتم و می دونستم برای دیدن چه نوع فیلمی روی صندلی نشسته بودم! داستان فیلم اون قدر مسخره هست که خود فیلمنامه به کرات از اعمال شخصیت های داستان به نام موش و گربه بازی نام میبره و شما عملا هیچ فرقی در دیدن فیلم با کارتون تام و جری مشاهده نمی کنید! و چه بسا از دیدن کارتون بیشتر بخندید! خط داستان و پایان داستان که از ابتدا مشخص هست! فقط قراره به شوخی های بیمزه خندیده بشه که گهگاهی این اتفاق می افته! در اواسط فیلم متوجه خنده دور از انتظار تماشاگران می شوم که باعث میشه سرم رو از روی صندلی بلند کنم چند ثانیه ای به پرده خیره می شوم...؟ تا می فهمم که یه کودک 3-4 ساله رفته روی سن و مادرش سعی میکنه که اون رو بگیره و اون هم روی سن فرار میکنه که باعث شده تماشاگران دیدن این صحنه رو به دیدن فیلم ترجیح بدن و در اخر کودک رضایت میده و ماجرا با خیر و خوشی تموم میشه! و فیلم هم با خوبی و خوشی با پایان میرسه و مردم با رضایت از سینما بیرون می ایند ! هر چی دقیق تر میشم می بینم که کارگردان معیارهای سینمای گیشه پسند رو خوب در نظر گرفته و اجرا کرده و همین که مردم راضی هستن کافیه وفیلم دارای تبلیغاتی هست که در سرتاسر فیلم موج میزنه و شما رو با اسم تعدادی شرکت و کارخانه اشنا میکنه! چه اهمیتی داره که فیلم دارای ارزشهای یک اثر سینمایی هست یا نه!
نمی دونم چه جوریه اما می دونم یه جوریه! گاهی اون قدر تفاوت ها اشکار مبشه که تعجب خیلی ها رو بر می انگیزه! هر چی فکر می کنم نمی فهمم که چرا بابا و مامانم از سس گوجه و ماینز در انواع غذاها استفاده می کنن و میگن بدون سس غذا مزه نداره و در خوردن نمک و قند و این قبیل مواد و کنترل اون تلاشی نمی کنن و من مقدار نمکم در غذاهایی که می خورم یا به حد بسیار کمی رسیده و یا به کلی حذف شده و خوردن غذاها با سس گوجه و یا بدون سس و یا نوشابه و... برام اهمییتی نداره و ترجیج میدم که استفاده نکنم! یا اینکه غذا به نظر من شور و چربه و به نظر بقیه کم نمک و بدون روغن! یا به علت نخوردن پفک و تنقلاتی به نام کرانچی که نمی دونم این اسم از کجا اورده شده در دسته بندی دیگری از ادمها جای داده میشم که با خوردن تنقلاتی مثل کرانچی دچار کیف و حال نمیشن! شنیده بودم جوونی سن و سال نمیشناسه ...


