تبليغاتX
من یک چپ دست هستم

من یک چپ دست هستم

نوشته های یک چپ دست

چیست ان اندیشه در پس ذهن تو؟

 که کلمات ذهنم رو بارور می کند و ان ها را به مبارزه می طلبد

مبارزه ای برای بودن و ماندن!

 

 

شاید خیلی ها بدونید خیلی ها هم ندونید اما 22 مرداد روز چپ دستها بوده! اون زمانی که من اینجا رو درست کردم هیچ وبلاگی که درباره چپ دست باشه یا نامی از چپ دست داشته باشه  وجود نداشت اون زمانها با انتقاد بعضی ها روبرو بودم که میگفتن حالا مگر چپ دست بودن  چیه که اومدی وبلاگ درست کردی نوشتی من چپ دست هستم! و بعضی ها هم میگفتن که دیدن این وبلاگ با این عنوان براشون جالبه چون اصلا به این موضوع فکر نکرده بودن! اما حالا دیگه چپ دست بودن و  وبلاگی با این اسم داشتن عجیب و غریب که نیست بلکه هر روز به تعداد وبلاگهایی که پسوند یا پیشوند چپ دست رو همراه خودشون دارند در حال افزایش هست! اون زمان  این موضوع برام جالب بود! دیدن ادمهای اطراف و حدس زدن اینکه چپ دست یا راست دست هستن! و بررسی رفتار و عملکردشون! اما بعدش فهمیدم برای ادمها چندان این موضوع اهمییتی نداره همین که بتونن کارهاشون رو با یکی از دستهاشون انجام بدن براشون کفایت میکنه! تنها جایی که به این موضوع توجه میکردن توی مدرسه بود که همیشه چپ دستها باید یا کنار هم می نشستن یا کناریک راست دست نمی نشستن یا اینکه در انتهای نیمکت می نشستن! از مدرسه که اومدیم بیرون فکر کردیم دیگه راحت شدیم همیشه توی فرمهای کنکور گزینه داوطلب چپ دست هستم وجود داشت وقتی که روز کنکور میرسیدی به صندلی که باید روش می نشستی می دیدی هیچ تفاوتی بین صندلی تو و راست دستها نیست! و اینجاست که رعایت کامل عدالت رو می دیدی! چون قرار دادن صندلی که با بقیه تفاوت داشته باشه یک نوع تبعیض به حساب می امد! اگر احیانا حرفی میزدی که متاسفانه چپ دست هستم در جوابت گفته میشد که الان ناراحتی! مشکل داری ؟ اگر خیلی قرار بود تبعیض قائل شوند زحمت میکشیدن ونهایت اگر اره میگفتی یک صندلی راست دست رو برعکس در کنار صندلیت می گذاشتن تا از ناراحتی در بیای! چپ دست بودن شاید در ظاهر اون قدر مهم نباشه اما طوری با افراد چپ دست برخورد میشه که انگار معلولیتی دارند که خوداز ان بی خبرند! اما در مورد پا موضوع فرق میکنه در ورزش چپ پا بودن یک نوع امتیاز حساب میشه چون تعداد کمی هستن که در مقابل راست پاها، که با پای چپشون بازی می کنن! هدف از گفتن این حرفها این بود که به اینجا برسم که بگم الان دیگه زمان زیادی هست برای من چپ دست بودن مزیت نداره یا اگر چپ دست بودن معلولیت به حساب نیاید  از اینکه معلول نامیده نمیشم خوشحالم و حالا این منم که می خوام و دارم سعی و تلاش می کنم  کارهایی رو که با دست چپ انجام میدم رو همیشه با دست راست انجام بدم! اینطوری حس می کنم منم یک ادم مثل بقیه هستم و سعی میکنم که فراموش کنم زمانی یک معلول بودم یک معلول چپ دست!

 

left hand

 

 

چه شبی بودو چه روزی افسوس

با شبان رازی بود

روزها شوری داشت

ما پرستوها را

از سر شاخه به بانگ هی هی

می پراندیم در آغوش فضا

ما قناریها را

از درون قفس سرد رها می کردیم

من گمان می کردم

دوستی همچون سروی سرسبز

چهار فصلش همه آراستگی ست

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی دی

من چه می دانستم دل هر کس دل نیست

قلبها صیقلی از آهن و سنگ

قلبها بی خبر از عاطفه اند

سخن از مهر من و جور تو نیست

سخن از متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن پندار سرود اور مهر...

(حمید مصدق)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 16:47  توسط علی  | 

زندگی چقدر خسته کننده میشه وقتی توی تکرار حوادث روزگار گم میشی

 

 

وقتی دغدغه داری یعنی برات مهمه

وقتی برات مهم باشه بهش فکر می کنی

وقتی بهش فکر کردی یعنی انتخاب کردی

وقتی انتخاب کردی یعنی می خوای به هدفت برسی

raha

 

 خدایا بازم با من معامله کن

می خوام طرف معامله من خودت باشی

دوست دارم اگر معامله ای باشه فقط با تو باشه

این تنها معامله ای هست که هر جور بهش نگاه کنی

من سود بردم حتی اگر در ظاهر من برنده نباشم

 

 

 

فکر می کردم تابستان که میاد گرما رو با خودش میاره اما

انگار خیلی وقته از گرما داریم فرار می کنیم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 1:39  توسط علی  | 

اهسته امدم

ساده گفتم

بی صدا شنیدم

تنها رفتم

 

چقدر زود 40-50 روز از تابستان گذشت اونقدر زود که اصلا فرصت نمی کنی بهش فکر کنی روزها اونقدر زود میاد و میره که فرصتی زیادی نمیمونه اونم نهایت برای چند ساعت استراحت اونم با این هوای گرم که وقتی از خونه میری بیرون انگار در حال گرفتن حموم افتاب هستی گرمای هوا رو روی پوست خودت لمس میکنی! فقط اگر این شانس رو داشته باشی که خودت رو به یه طریقی به اب چه از نوع معدنی چه از نوع غیر معدنی برسونی و یه کمی با خوردن اب گلوی خشکت رو تازه کنی خیلی خوبه!

 

 

خوبی این سایتهایی که خدمات برای وبلاگها و سایتها مثل  کنتور و... میدن اینه که متوجه میشی که این کنتور وبلاگ یا سایتت  روی چه حسابی گردش میکنه! برای من خیلی جالب بود که از سرچ کلمه هایی مثل ساندویچ ساز و ادرس پارک ارم  و اینه  و فیلم چپ دست و... به وبلاگ من رسیدن! جالبش اینجاست توی همه اینها لینک ما جزء 5 تای اول قرار داره! نمی دونم گوگل چطوری رنکینگ میکنه اما دستش درد نکنه

 

 نتایج کنکور رو دادن! اطراف ما کسی کنکوری بوده؟ کنکور واقعا سیستم مزخرفیه! شما میتونی بشینی تو خونه درس بخونی و مدرک کارشناسی بگیری خیلی از رشته ها رو هم دارن! منظورم پیام نور هست  چیزی که مهمه مدرکه نه دانشگاه! میگی نه نگاه کن!

امروز یه اتفاق جالبی افتاد که... حالا تو پست بعدی میگم چی بود چون نتیجش هنوز معلوم نشده ببینم

نتیجش چی میشه بعد براتون میگم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 2:1  توسط علی  |