امشب از اون شبهایی که می خواهیم توی ادیتور همون رفیق قدیمی مان بلاگ فا بنویسیم و به دور از هر گونه ادیت غیر انلاینی باشیم! خلاصه اینکه همینی که می باشد
چند روز پیش ما یه امتحانی داشتیم به اسم تنظیم از نوع خانواده! چون فکر می کردیم که در یک بعد ظهر می تونیم این درس رو بخوانیم! به همون سنت قدیمی شب امتحان در همان بعد ظهر عمل کردیم ما بودیم یه جزوه ۴۰-۵۰ صفحه ای و شونصد کیلو تعریف و مزایا و عوارض و غیره! از طرفی امتحان ما تستی بود و ما از بابت پاس شدن خیالمان راحت بود از اونجا که وقتی به اوستاد گفتیم استا سوالها رو طوری بدهید که حداقل ۲۰ بشیم گفت که ما راحت هم می گیریم عده ای می افتند! از این جهت ناراحت بودیم! خلاصه روز امتحان رفتیم سر جلسه و شروع کردیم به خواندن سوالات! سوالها به خط خرچمنگ و قورباغه نوشته شده بود و تشخیص اون بسیار مشکل می نمود و استاد رفت به دنبال بلندگو و از پشت بلند گو سوالات خرمچنگ قورباغه تر رو می خوندکه ملت بفمند که چی نوشته شده اونجا! خلاصه ما هم که به چیزی غیر چشم خودمان اعتماد نداشتیم به سخنراحی استاد گوش نکردیم و گفتیم مگر ما خودمان چش نداریم که بخواد اوستاد برای ما سوالها رو بخواند! خودمان خواندیم و خودمان تست ها رو زدیم! از زمان ۳۰ دقیقه ۱۰ دقیقه گذشته بود که دیدیم به غیر از چند سوال شک دار بقیه رو به چشم برهم زدنی خط کشیدیم! اخر یکی نبود بگوید این همه عجله برای چه؟ چرا درست نمی خوانی و جواب میدهی! از جلسه خارج شدیم و چند سوال شک دار رو با عده ای از بچه ها مرور کردیم و فهمیدیم که درست نخواندن سوالا همانا و اشتباه زدن سوال همان! فهمیدیم که خط خرمچنگ قورباغه فقط به وسیله همان شخص نویسنده خط قابل تشخیص صحیح می باشد و تلاش ما در این زمینه جژ کور کردن چشم و چالمان و اشتباه زدن ۳-۴ گزینه ثمر دیگری نداشته است!
چند شبی است که باران اطراف خانمان رو فرا گرفته و بسیار به باریدن تمایل نشان می دهد و مشتاق است که هر چند ساعت یکبار برای مدتی ببارد! در این فصل و در این گرما بارش این باران نعمتی بس فراوان می نماید! و صدای جیرجیرکی که هرشب مرا یاد شبهای تابستان شهرهای کویری و اسمان پر از ستاره اش می اندازد!

شبی پیش واقعه جیره بندی بنزین همگان من جمله مار رو متحیر کرد! از ان جهت که جیره ماهانه این ملت مفلوک و بی دست و پا بدون گذاردن عدالتی قرار داده شده بود و در همان شب ملت به کوی و برزن ریخته و مراتب ناراحتی خویش را از این تصمیم اعلام نمودند! از ان جهت بود که اتش در بنزین خانه های شهر گذاردن که مشت محکمی بر دهان مستکبران زده باشند و کمی از غیرت خود را نشان دهند بی شک اینان تمام مردم شهرمان نبودند! چراکه برخاستن از خواب و رفتن در خیابان و اتش گذاردن کار خوبی نمی دانستند چرا که به این میزان جیره بندی رضایت داشتند! اساسا ملتی که حقوق مسلم خویش ر از یاد ببرد را چه حاصل؟ اصلا اهمیتی ندارد که روی نفت می خوابد و بنزین جیره بندی دریافت می کنند و از ان طرف نفت کشورشان را می فروشند و از طرف دیگر بنزین را که از همان نفت تهیه می شود را با بهایی چند برابر گزاف تر می خرند! این مقدار بحث رو می توان به همان مطلب حجاب و حاکم و مردمانش تعمیم داد! خلایق رو هر چه لایق!
امروز با تلاش فراوان خود را بر سر جلسه امتحان رساندیم! افسوس کاش که نمی رساندیم! خلاصه مطلب انکه اوستاد را یافتیم و به اتفاق به درد و دل پرداختیم! در این رخداد به اوستاد گفتیم که اول توکلمان به خدا و سپس به شما می باشد و استاد هم همین رو تکرار کرد!
