همیشه وقتی به راحتی زندگی عادت میکنی زندگی برات سخت میشه
خیلی از بچه هایی که همزمان با هم شروع به نوشتن کرده بودیم وبلاگشون تعطیل شده یا به طور رسمی و یا به طور غیر رسمی! عده ای شون هم هستند که هنوز هستن و دارن تحمل میکنن!
بعضی ها در مقابل شرایط تحمل دارن و می تونن خودشون رو باهاش وفق بدن!
اینه که هر چند تا مرز تعطیلی میرن اما مقاومت میکنن!
اما اکثرشون یه دلبستگی خاصی دارن! یه چیزی که نمیزاره حتی اگه ننویسن
تعطیل میکنن اما حذف نمیکنن!
اما حیف از اون اندیشه های دوست داشتنی که می تونن ثبت بشن اما شرایط براشون مهیا نیست!
راه دور نرید من جزء یکی از همین دسته ها هستم چون یکی ازا ین راه ها رو انتخاب کردم!
اعتراف میکنم قیصر رو در حد کتاب ادبیات مدرسه می شناختم!
جمله ای که درمورد شعر گفتن و نوشتن گفته بود و به نظر من خیلی زیباست
براي كسي كه نوشتن ، در زندگي او يك استثناست ، حتماً رعايت قاعده ضروري است . ولي براي كسي كه نوشتن ، قاعده زندگي اوست ، انديشيدن به هيچ قاعدهاي جز زندگي ضروري نيست ...

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گرده ايم!
گواهي بخواهيد، اينك گواه:
همين زخمهايي كه نشمرده ايم!
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده ايم...
هر چند خیلی دیر فهمیدم اون یه شاعر چپ دست بود
وقتی که رفته بود....
